تبليغاتX
همقدم با هاجر - لحظه وداع




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


همقدم با هاجر

 

 

 وقتی برای احرام به مسجد شجره می رفتیم همه حسی غریب داشتیم...هم شاد بودیم که محرم می شویم و امید داشتیم که لبیکمان بی پاسخ نماند...هم دلتنگ از این که به خوبی از فرصت استفاده نکردیم و مهمان خوبی برای رسول خدا (ص) و فرزندانش نبودیم...

 

اما آخرین روزمکه همه دلتنگ و اندوهگین بودیم...دل کندن از کعبه بی نهایت دشوار بود...شوقی برای خانه خود نداشتیم  چرا که خانه و صاحب خانه بهتری یافته بودیم...طواف وداع را انجام دادیم و با چشمان اشکبار برای آخرین بار به تماشای کعبه  نشستیم...

در دل از خدا خواستم کمکم کند...هو الذی انزل السکینۀ فی قلوب موءمنین...و به راستی اگر این آرامش،با وجود گناهان فراوان و شرمندگی، نمی آمد با آن اندوه بی نهایت چه می کردیم؟...

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 23:30 توسط نیره سلیمی| |


Design By : Night Skin