تبليغاتX
همقدم با هاجر - نماز شیرین




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


همقدم با هاجر

 

چند دقیقه ای بیشتر به نماز نمانده...خودم را دوان دوان به مسجد النبی می رسانم...زنان روبنده دار مشغول کشیدن روبان های قرمز هستند و نمی گذارند کسی در مسیر بایستد...و من بیرون روبان مانده ام...با خودم فکر می کنم ممکن است قبل از این که جایی پیدا کنم نماز شروع شود...

کنار یک سری از کلمن های آب کمی جا پیدا می کنم و به سختی خودم را جا می دهم...زمین مرطوب است ، بچه ها از لیوانشان آب می ریزند...

ناگهان دستی را بر شانه ام حس می کنم...زنی عرب است که به من اشاره می کند میانشان بروم...با این که جایشان تنگ بود فشرده تر شدند تا برایم جا باز کنند...

نمی توانم تشکر کنم اما می دانم در نگاهم حس قدردانی را می خواند....

این نماز برایم خاطره می شود...یکی از شیرین ترین نماز هایی که در مسجد النبی خواندم...

 

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 22:3 توسط نیره سلیمی| |


Design By : Night Skin