همقدم با هاجر
در قسمت نظرات آن متن هم نظرات جالبی خوانده می شد که البته خواندنش را توصیه می کنم وقتی آن مطلب را خواندم خیلی به فکر فرو رفتم به این فکر کردم که خود مولوی چقدر قشنگ گفته که: «هر کسی از ظن خود شد یار من» وقتی نگاهها جور دیگری باشد به راستی منظور مولوی از این غزل بلند چیست؟
علي مولاي مظلومان عالم بگو از نارفيقان چون بنالم از آن شامي که سر در چاه کردي مرا از درد خويش آگاه کردي طنين ناله در افلاک افتاد تمام آسمان بر خاک افتاد کدامين شب از آن شب تيره تر بود که زهرا حايل ديوار و در بود زمان بر سينه خود سنگ مي کوفت زمين از داغ زهرا شعله ور بود تو مي ديدي ولي لب بسته بودي که آيين محمد در خطر بود عطش نوشان کوفی زهرکامند که حتی کوثر آنجا بی اثر بود گلويت استخواني اتشين داشت و فريادت فقط در چشم تر بود؟ گفت : یه سوغاتی دارم می برم که مطمئنم هیشکی نداره ... نمی تونی حدس بزنی چیه... راست می گفت .. نمی تونستم... در کیفشو باز کرد و یه دستمال کاغذی تا شده بیرون آورد و بازش کرد .. چند تا نخ سیاه توش بود ... گفت : مال پرده کعبه س ! یواشکی کندمشون ! ببین چه بویی داره ! گفتم : اشکالی نداره ؟ از حاج آقا پرسیدی؟ گفت : حاج آقا می گه اگه به پرده کعبه آسیب رسونده باشی اشکال داره ولی اگه برای تبرک باشه اشکال نداره ! تو دلم می گم : اگه هر مسلمونی بخاد چند تا نخ بکنه و ببره که پرده کعبه نابود می شه ...!
در نهایت هم به شعر معروف مولانا اشاره کرده بود و عنوان مطلبش را هم مانند من از همان شعر گرفته بود
هرچند که گاهی به جای عمق دادن و بحث سلیم کردن به فحاشی و توهین به هم پرداختهاند
به شعر مولوی فکر کردم
و برداشتی که این نوشته از آن شعر کرده بود
وقتی باورها به شکل دیگری رشد یافته باشد
برداشتها حتی از آموزههای مذهبی متفاوت میشوند
ما را پیشفرضهایمان احاطهکردهاند...
همهمان به شدت اسیر این پیشفرضهاییم و ظنها...
بهتر است بپرسم برداشت شما (براساس پیشفرضهایتان!) از این شعر چیست؟

| Design By : Night Skin |

