همقدم با هاجر
عید سعید قربان مبارک باد اسماعیل تو کیست ؟ چیست ؟ مقامت ؟ آبرویت ؟ موقعیتت ؟ شغلت ؟ پولت ؟ خانه ات ؟ باغت ؟ اتوموبیلت ؟ معشوقت ؟ خانواده ات ؟ علمت ؟ درجه ات ؟ هنرت ؟ روحانیتت ؟ لباست ؟ نامت ؟ نشانت ؟ جانت ؟ جوانیت ؟ زیبائیت ...؟ من چه می دانم ؟ این را تو خود می دانی ، و تو خود آن را ، او را ، هر چه هست و هر که هست ، باید به منی آوری و برای قربانی ، انتخاب کنی ، من فقط می توانم " نشانی هایش " را به تو بدهم : آنچه تو را ، در راه ایمان ، ضعیف می کند ، آنچه تو را در " رفتن " ، به " ماندن " می خواند ، آنچه تو را ، در راه ایمان ، ضعیف می کند ، آنچه تو را در " رفتن " ، به " ماندن " می خواند ، آنچه تو را در راه مسئولیت به تردید می افکند ، آنچه تو را بخود بسته است و نگه داشته است ، آنچه دلبستگی اش نمی گذارد تا " پیام " را بشنوی ، تا حقیقت را اعتراف کنی ، آنچه تو را به " فرار" می خواند ، آنچه تو را به توجیه و تفسیر های مصلحت جویانه می کشاند ، و عشق به او ، کور و کرت می کند و ابراهیمی و" ضعف اسماعیلی " ات ، ترا بازیچه ابلیس می سازد .در قله بلند شرفی و سراپافخر و فضیلت ، در زندگی ات تنها یک چیز هست که برای به دست آوردنش ، از بلندی فرود می آیی ، برای ازدست ندادنش ، همه دستاورد های ابراهیم وارت را از دست می دهی ، او اسماعیل توست ، اسماعیل تو ممکن است یک شخص باشد ، یا یک شیء ، یا یک حالت ، یک وضع ، و حتی یک " نقطه ضعف "! اما اسماعیل ابراهیم ، پسرش بود ! حج / دکتر علی شریعتی ، صفحات 148-149 سلام به همه دوستان . این وبلاگ برای در میان گذاشتن خاطرات و سفرنامه عمره دانشجویی با شما به دنیا آمد . قالب را سفید ساده انتخاب کردم تا یادآور سادگی و سپیدی لباس احرام باشد . منتظر نظرات ارزشمندتان هستم. 

| Design By : Night Skin |


